<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نیمۀ پنهان</title>
<link>https://nime-penhan.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 19 Jan 2016 14:20:03 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://nime-penhan.blogfa.com/post/158/</link>
<description>وقتی می نویسم،آرام ترینم اینجا بیشتر از هر جای دیگری. چندین و چندین وبلاگ ایجاد کردم تا به امروز ولی هیچ جا برای من نیست به غیر از این نیمه ی پنهان دوست داشتنی این که من دیوانه ی تکرار و جاهای آشنا و آدمها ی قدیمی هستم ،خوب در ذات من هست. با همه ی دنیا که نباید بجنگم!!</description>
<pubDate>Tue, 19 Jan 2016 14:20:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>nime-penhan</dc:creator>
<guid>nime-penhan.blogfa.com/post/158</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://nime-penhan.blogfa.com/post/157/</link>
<description>سلام!</description>
<pubDate>Mon, 18 Jan 2016 20:45:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>nime-penhan</dc:creator>
<guid>nime-penhan.blogfa.com/post/157</guid>
</item>
<item>
<title>و روی پیشانی بعضی از آدم ها نوشته اند : حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است ...</title>
<link>https://nime-penhan.blogfa.com/post/156/%d9%88-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d9%be%db%8c%d8%b4%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b9%d8%b6%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d8%af%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%af-%d8%ad%d9%82-%d9%87%d8%b1%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%85%d9%86%d9%88%d8%b9-%d9%88-%d9%85%d8%ad%d9%81%d9%88%d8%b8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-</link>
<description>تا به امروز خودم را این قدر درهم شکسته و آشفته ندیده بودم این همه تنها و این همه دلتنگ نمیدانم که چرا زبان باز نمی کنم،نمیدانم چرا حرف نمی زنم هجوم وحشی فکرهای ترسناکم را بی محابا تنها با خودم مرور می کنم دلهره آورست،ترسناکست این حجم بالای فکر و خیال! خوب نیست... هیچ خوب نیست زبان به دهان گرفتن و سکوت کردن ،نهایتش این می شود که حرف زدن از خاطرم می رود،که رفته....آخ که بدجور دلگیرم و دلتنگ. و بعد از آن این حال ـ بد ـ جسمی امانم را بریده،نمیدانم شاید دلیل</description>
<pubDate>Fri, 17 Jan 2014 19:21:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>nime-penhan</dc:creator>
<guid>nime-penhan.blogfa.com/post/156</guid>
</item>
<item>
<title>گریز</title>
<link>https://nime-penhan.blogfa.com/post/155/%da%af%d8%b1%db%8c%d8%b2</link>
<description>دلبری میکرد با دو انگشت کشیده ی لاک زده ی مرتب رشته ی سنگین موهای مشکی اش را کنار میزد و از کنار صورت نگاهش می کرد. دود سیگار را از میان لبهای سرخ براق ،به هوا پراکنده می کرد،به همان ظرافت زنانه اش بین همان دو انگشت لاک زده ی مرتب سیگار باریک را نگه داشته بود. خنده هایش مکثی کوتاه بود بین لب گرفتن هایش از قهوه ی شیرین شده ی کافه ی خیابان چهاردهم و نگاه چشمهایش از بین پلک زدن های آرام و بی شتاب ،عمق داشت.</description>
<pubDate>Sun, 17 Nov 2013 20:31:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>nime-penhan</dc:creator>
<guid>nime-penhan.blogfa.com/post/155</guid>
</item>
<item>
<title>در آیــنـه</title>
<link>https://nime-penhan.blogfa.com/post/154/%d8%af%d8%b1-%d8%a2%db%8c%d9%80%d9%80%d9%86%d9%80%d9%87</link>
<description>خیره شدن توی چشمهای خسته و ریز آدمی که شب هاش را پی خوندن کتاب و تحقیقات صرف کرده،بنظرم ارزشمنده یه جورایی عبادته... تو دست گرفتن دستای خشک و زبر مادری که همه ی زیبایی مادرانه اش را به پای تمیزی کودکش ریخته،ارزشمنده. نگاه کردن به آیینه هیچ مهم نیست،مگه این که خسته و عرق کرده دوزانو روی زمین باشگاه مورد علاقت بشینی و به خودت خیره بشی،مگه این که به اون چه که کردی افتخار کنی. دارم عادت می کنم که چهارچوب شخصی خودم را بسازم و ازش بیرون نزنم،دارم با خودم تکرار</description>
<pubDate>Fri, 13 Sep 2013 16:52:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nime-penhan</dc:creator>
<guid>nime-penhan.blogfa.com/post/154</guid>
</item>
<item>
<title>همین شکوفه های سفید</title>
<link>https://nime-penhan.blogfa.com/post/153/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%da%a9%d9%88%d9%81%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af</link>
<description>+به خودم قول دادم امسال را بی محابا زندگی کنم ،عجیب تر زندگی کن،بلندپروازانه زندگی کنم و از تصمیم ها،سفرها،اتفاقات خوش ایند استقبال کنم،اوهوم امسال را باید زندگی کنم یه چیز برزگ بود برام که یه گوشه از خونه نشسته بود. همه احساسم بهش زیبایی و سکوت پر ابهتش بود. هر وسیله ای برای من توی خونه،یه احترامی داره،یه قدر دوست داشتنی،یه حسی. این نداشت یا حداقل فقط به حد زیباییش احساساتم را پر می کرد... اواخر فروردین ...</description>
<pubDate>Thu, 02 May 2013 17:40:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nime-penhan</dc:creator>
<guid>nime-penhan.blogfa.com/post/153</guid>
</item>
<item>
<title>Closed Eyes</title>
<link>https://nime-penhan.blogfa.com/post/152/Closed-Eyes</link>
<description>خواب دیده بودم که مردی خوش چهره ایستاده بالای سرم هشدارم میدهد که عملی که قرارست فردا صبح رویم انجام دهند بسیار خطرناک تر از آنچه است که در تصور دارم برایم شرح می دهد ک چطور لایه لایه مغزم را میشکافد تا به تومور دست پیدا کند و بعد ، بعد از بیرون کشیدن آن تومور کوچک من شاید دیگر من نبودم یعنی همین بودم ولی دیگر آن چیزی که الان هستم نبودم... صبح که از خواب بیدار شدم ترس برم داشته بود،بودنم در شکلی که نباشم و یادم نیاید که را دوست داشتم ،چطور دوست داشته ام</description>
<pubDate>Tue, 12 Feb 2013 19:54:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nime-penhan</dc:creator>
<guid>nime-penhan.blogfa.com/post/152</guid>
</item>
<item>
<title>آس را رو کن</title>
<link>https://nime-penhan.blogfa.com/post/151/%d8%a2%d8%b3-%d8%b1%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%da%a9%d9%86</link>
<description>دست زیر چونه گذاشتنمان،بغض کردنمان حتی سکوتمان هم صدای هم بود . آن طور کج کردن سر برای دیدن بازیگر تئاتر و آن طور لبخند زدن نیمه به حرفهایشان ،یکی بود ،با هم بود،تفاوت نداشت. وقتی تکیه به دیوار پاهایم را کنارش دراز می کردم و کتاب شعر دوست داشتنیم را می خواندم،حرف زدن و گوش دادنمان شبیه به هم بود،فاصله ای نداشت. ولی وقتی حرفهایمان روزمره بود مثلا از یک خودکار می گفتیم ازطعم دلچسب غذاهای دلخواهمان از احساس عادیمان به آدمهای مشترک زندگی یا حتی نحوه ی چیدن و</description>
<pubDate>Wed, 23 Jan 2013 21:00:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>nime-penhan</dc:creator>
<guid>nime-penhan.blogfa.com/post/151</guid>
</item>
<item>
<title>سالاد شیرازی</title>
<link>https://nime-penhan.blogfa.com/post/150/%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%af-%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c</link>
<description>/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:&quot;&quot;; 	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; 	mso-para-margin-top:0cm; 	mso-para-margin-right:0cm; 	mso-para-margin-bottom:10.0pt; 	mso-para-margin-left:0cm; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Dec 2012 08:23:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>nime-penhan</dc:creator>
<guid>nime-penhan.blogfa.com/post/150</guid>
</item>
<item>
<title>خوش ساخت</title>
<link>https://nime-penhan.blogfa.com/post/149/%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa</link>
<description>من به چیزهای عجیبی در آدمها نگاه می کنم،به اخلاق و عادت های کوچک زندگیشان،شاید همین را در خودم دوست داشته باشم و شاید همین باشد که ارتباط هایم را کمی سخت می کند گاها. بازیگرهای مورد علاقه ام را که می بینم یکدفعه دلم هول بر می دارد که اینجا چرا؟ با اتفاقات هولناکی که در نقش های قبلیش افتاد چه می کند،حتی قرار است که چه بکند،جالب است!وقتی بازیگری اینطور در عمق و لایه های قدیمی ذهنت ماندگار شود و نقش هایش با افکارت در حال مجادله باشد،دوست دارم این حس را.</description>
<pubDate>Sun, 11 Nov 2012 18:39:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nime-penhan</dc:creator>
<guid>nime-penhan.blogfa.com/post/149</guid>
</item>
</channel>
</rss>
